تبليغاتX
Hello..! how are you
 بگو کی؟بگو ...
 

اینم یه شعر ناز از Rene Bauman

When can I hold you, hold you, hold you in my arms
Tell me when, tell me when
When can I love you, love you, the way I wanna do
Tell me when, tell me when
Tell me when are you gonna show me that tomorrow is my day
Tell me when are you gonna hold me since tomorrow ’s far away
When can I hold you, hold you, hold you in my arms
Tell me when, tell me when
Tell me when
Oh, tell me when
Tell me when
Oh, tell me when
Tell me when
Oh, tell me when

This is a story about you and me
Everything we did will stay in our memory
So alone, so lost in the dark
And you will always have a place in my heart
When can I hold you, when can I love you
Kiss you, I cannot live my life without you
Now it’s time to be telling you the truth
Girl, my love is just for you

Do it to me, only one more time
Touch me, hold me, let your heart be mine
Take me back in time, make me forget
Turn the world and we never would have met
You say the words that I long to hear
A star is shining bright when you are near
If I would have given you all of my heart
We would never be apart

شاد باشید ۱۰.۱۰.۱۳۸۸

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در یکشنبه دهم آبان 1388  |
 
             www.caspianhotel.blogfa.com       

 

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387  |
 take me back to my boat on the river
مرا ببر، به قایقم روی رودخانه.
مرا ببر، به قایقم روی رودخانه.
به دنبال ارامش هستم، آسایش می‌خواهم.
مرا ببر، به قایقم روی رودخانه.
و من دیگر گریه نخواهم‌کرد.
زمان متوقف می‌شود، لحظه‌ای که به آب‌های رودخانه خیره می‌مانم.
با آب‌هایی که به نرمی از کنار قایقم روانند،
سبکم می‌کند،‌ نوازشم می‌کند به نرمی.
پس دیگر گریه نمی‌کنم.

آه،‌که رودخانه وسیع است
رودخانه، همانند موج‌های روی ماسه‌، جانم را نوازش می‌کند.
همه راه‌ها به آرامش‌محض می‌رسند،
جایی که اخم‌هایم محو می‌شوند.
مرا ببر، به قایقم روی رودخانه.
و من دیگر گریه نخواهم‌کرد.

آه که ‌رودخانه عمیق است.
رودخانه، همانند موج‌های روی ماسه‌، جانم را نوازش می‌کند.
همه راه‌ها به آرامش‌محض می‌رسند،
جایی که اخم‌هایم محو می‌شوند.
مرا ببر، به قایقم روی رودخانه.
آرامش می‌خواهم، آسایش می‌خواهم.
مرا ببر، به قایقم روی رودخانه.
و من دیگر گریه نخواهم‌کرد.
و من دیگر گریه نخواهم‌کرد.
و من دیگر گریه نخواهم‌کرد
boat on the river
Take me back to my boat on the river
I need to go down, I need to come down
Take me back to my boat on the river
And I wont cry out any more
Time stands still as I gaze in her waters
She eases me down, touching me gently
With the waters that flow past my boat on the river
So I don't cry out anymore

Oh the river is wide
The river it touches my life like the waves on the sand
And all roads lead to tranquility base
Where the frown on my face disappears
Take me down to my boat on the river
And I wont cry out anymore

Oh the river is deep
The river it touches my life like the waves on the sand
And all roads lead to tranquility base
Where the frown on my face disappears
Take me down to my boat on the river
I need to go down, with you let me go down
Take me back to my boat on the river
And I wont cry out anymore
And I wont cry out anymore
And I wont cry out anymore
|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در جمعه بیست و سوم اسفند 1387  |
 miss you

دلتنگ، مثل بیابونی که دلتنگ بارونه
از قطار پیاده می‌شم.بازهم دارم از خیابونتون می‌گذرم.
و از کنار در خونه‌ت رد می‌شم.
امّا تو دیگه اونجا زندگی نمی‌کنی.
سال‌ها از وقتی که اینجا بودی گذشته‌.
حالا تو رفته‌ایی و در جایی مثل فضای بی‌کران ناپدید شدی
و جایی بهتر پیدا کرده‌ای.
و من دلتنگتم،
مثل بیابونی که دلتنگ بارونه.
ممکنه مرده باشی؟
تو همیشه دو قدم از دیگران جلوتر بودی.
و زمانی که می‌خواستی بدوی،
ما به تو نمی‌رسیدیم.
تو خونه‌ات می‌گردم،
جایی که همیشه بوده‌ام.
می‌تونم تقریبن صدات رو بشنوم،
که داری صدام می‌کنی.
و من دلتنگتم،
مثل بیابونی که دلتنگ بارونه.
برمی‌گردم وسوار قطار می شم.
از خودم می‌پرسم
چرا باز برگشتم؟
می‌تونم خودم رو راضی کنم که برنگردم؟
دوروبر جایی که زندگی می‌کردی می‌پلکم.
از وقتی که رفتی زمان چیزی برای من نداشته.
درسته که خیلی وقته رفتی
امّا نمی‌تونم دیگه ادامه بدم
و من دلتنگتم،
مثل بیابونی که دلتنگ بارونه.
از قطار پیاده می‌شم.
بازهم دارم از خیابونتون می‌گذرم.
و از کنار در خونه‌ت رد می‌شم.
امّا تو دیگه اونجا زندگی نمی‌کنی.
سال‌ها از وقتی که اینجا بودی گذشته‌.
حالا تو رفته‌ایی و در جایی مثل فضای بی‌کران ناپدید شدی
جایی بهتر پیدا کرده‌ای.
و من دلتنگتم،
مثل بیابونی که دلتنگ بارونه.

missing
I step off the train
I'm walking down your street again
And pass your door
But you don't live there anymore
Its years since you've been there
Now you've disappeared somewhere Like outer space
You've found some better place
And I miss you-
Like the deserts miss the rain
Could you be dead?
You always were
Two steps ahead of everyone
We'd walk behind
While you would run
I look up at your house
And I can almost hear you
Shout down to me
Where I always used to be
And I miss you-
Like the deserts miss the rain
Back on the train
I ask why did I come again?
Can I confess?
I've been hanging' round your old address.
And the years have proved to offer nothing since you moved
You're long gone
But I can't move on
And I miss you-
Like the deserts miss the rain
I step off the train
I'm walking down your street again
And pass your door
But you don't live there anymore
Its years since you've been there
Now you've disappeared somewhere Like outer space
You've found some better place
And I miss you-
Like the deserts miss the rain

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در شنبه هفدهم اسفند 1387  |
 pray
از زندگی سیرم خدا... از همه دلگیرم خدا

اخه خدا چیکار کنم...کی مشم از دنیا جدا

خدا قبول کن که برم...یه کاری کن که بمیرم

اخه تو دنیا اسیرم...توی جوونی من پیرم

حضرت ازراییل کجاست...جوون منو زود بگیره

دلم هوایی ولی...پام توی این دنیا گیره

کاشکی میشد ارزوها...حقیقتی محظ میشدن

کاشکی میشد که بدی ها...تو دلامون محو میشدن

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در پنجشنبه یکم اسفند 1387  |
 merry christmas
شاد باشید    

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در جمعه ششم دی 1387  |
 Hello
Hello, how are you
Would be good to see you again
Hello, where are you?
I`ve been trying to reach you in vain
The emotion`s written cross my face
Like no rain drops in a sunny place
All the people that you knew before
Don`t seem satisfied any more
I just contemplate the days we had
Now the sorrow here and I feel so sad
All this burning pain so hard to contain
All my memories on the nowhere train
Hello, how are you?
Would be good to see you again
Hello, where are you?
I`ve been trying to reach you in vain
Since you left I began to feel so sad
And my heart`s been shaking with fear
I remember now the times we`ve had
And I think I wish you were here
And I think I wish you were here
Hello how are you?
My imagination`s driving me wild
And I`m feeling like a silly child
I keep hoping and I search the sky
All I have now are the tears I cry
I just contemplate the days we had
Now the sorrows here and I feel so sad
All this burning pain so hard to contain
All my memories on the nowhere train
Hello, how are you?
Would be good to see you again
Hello, where are you?
I`ve been trying to reach you in vain
I remember now the times we`ve had
And I think I wish you were here
And I think I wish you were here
Hello, how are you?
Hello, how are you?
It's good to see you again
Hello, where are you?
I`ve been trying to reach you in vain
Hello, how are you?
It's good to see you again
Hello, where are you?
I`ve been trying to reach you in vain
Hello, how are you?
And I think I wish you werehere 

 Hello, how are you

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در شنبه سی ام آذر 1387  |
 اه....
اه اگر دیروز برگردد...

      لحظه ای امروز من باشد...

شاد باشید...

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در شنبه دوم آذر 1387  |
 wanna be with you
 
I just wanna be with you
No matter what they say
Just wanna be with you
Every night and every day
Cold nights, dark days
I wanna be with you

I just wanna be with you
Till the final curtain falls
Just wanna be with you
Then know nothing at all
Cold nights, dark days
I wanna be with you
Wanna be with you

I know theres a price to pay
For doing what we do
But I just wanna be with you
Just wanna be with you

Dont wanna hold you down
Whatever that you do
Shine on, sweet angel
cos I just wanna be with you
I wanna be with you
 


|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در چهارشنبه یکم آبان 1387  |
 گل خشکیده گلدون
بیاد عشق پاک تو که مثل لطف بارون         بیاد چشم چون دریات میخونم..

تو گفتی عاشقم من  تو گفتی میمونی پیشم    بیاد گفته های تو میمونم..

صدای بارش بارون هوای تو رو میاره ........    گل خشکیده گلدون  گل مریم..

خورشید ظهر تابستون  گرمای تو رو میاره ............ گل کاغذ اتاقم گل مریم..

میبینم جات چه خالییه میفهمم درد دوریت رو..... بیاد صورت ماهت میخونم..

تو گفتی زندگیت بی من مثل زندون تاریک  .........بیاد گفته های تو میمونم..

صدای بارش بارون هوای تو رو میاره ........    گل خشکیده گلدون  گل مریم..

خورشید ظهر تابستون  گرمای تو رو میاره ............ گل کاغذ اتاقم گل مریم..

 تقدیم به اونایی که اسمشون مریم

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387  |
 
 

نمی دونم کجایی؟ کجای جاده زندگی؟ نمی دونم توی چه حس و حالی هستی؟ شادی غمگینی دلواپسی منتظری خسته ای نا امیدی سردرگمی یا پر انرژی؟ خنده رو لبت یا دائم مشغول گلایه ای و بهونه گیری؟ نمیدونم روزات چه رنگی؟دلخوشی هات عمیق یا مثل حباب روی ابه؟نمیدونم خودت رو کجای کار می بینی؟اول وسط یا اخر خط؟

زندگی مثل یک موج اگه با اون جلو نریم در اعماق گذشته ها غرق و فراموش می شیم.

ما زنده به انیم که ارام نگیریم..موجیم که اسودگی ما عدم ماست.

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در پنجشنبه هجدهم مهر 1387  |
 برگرد

خدا پشت و پناهت زود برگرد....

     فدای شکل ماهت زود برگرد

هوا سرد است شالت را بینداز

بگیر این هم کلاهت زود برگرد

ببین اینگونه نگذاری بماند

دو چشمانم به راهت زود برگرد

دلم را می شکافی ای مسافر

به جبران نگاهت زود برگرد

برایت نیست جایی مثل خانه

به سوی زادگاهت زود برگرد

بیا از زیر قرآنم گذر کن

خدا پشت و پناهت زود برگرد

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در یکشنبه هفتم مهر 1387  |
 مهکام
مه در پس ابر مانده ناکام

هر شب به امید یک دل ارام

کو خلوت بیکرانه شب

کو مست نخورده شربت از جام

ایین فراق تلخی صبر

ماییم و شب است و ماه و مهکام......

تقدیم به همه اونهایی که اسمشون مهکام٬ راستی فقط این شعر از خودم بود...اخه اون روزا عاشق بودم...؟! 

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387  |
 thinking of you
ای سرا پا همه زیبایی و ناز ...ای فسون ساز شب تلخ و نیاز...همه شب با غم نشناخته ای.گنگ و ملول.به تو می اندیشم...به تو که مظهر تب های منی...تو که فانوس درخشنده شبهای منی...همه شب خسته و افسرده وغم الود به تو می اندیشم...به تو و گرمای خوب بدنت...که نصیب دگری خواهد بود؟؟

 

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387  |
 cry to me


When you r baby leaves you all alone.

And no body calls you on the phone.

Don’t you feel like you re crying?

Don’t you feel like you re crying?

Hey come on come on cry to me

When you re all alone in your lonely room

And there s nothing but the memories of him

Don’t you feel like you re crying?

Nothing can be sadder than a glass of wine alone

Loneliness

Oh loneliness

Is such a waste of time

You don’t ever have to walk out alone

Don’t you see?

So come on take my hand

Oh baby

Want you walk with me

Come on come on cry to me


 






|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 green eyes
روزها را نمی شناسم و در انتظار امدنت بهار ها را شماره میکنم...

ای سبز چشم من! اینک چهار فصل دیریست رفته اند...

پس در کدامین روز در قاب خاطرم تصویر میشوی...

|+| نوشته شده توسط حميد بختياري در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 
 
بالا

کداهنگ میخواهی بیاتو

افراد حاضر در اين وب

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

دنیای کد وبلاگ دنیای کد وبلاگ

FreeCod Fall Hafez